سلام. سلام به کسی که یکسال عاشقش بودم و تو رویای با او بودن غرق بودم اما بعد از یکسال سقف آرزوهام رو رو سرم آوار کرد.
سلام فرشید من. با وجود نفرت تو از من من تا ابد خواهم گفت فرشید من. چون من تواین عشق همه چیزم رو گذاشتم پای تو. پس حق دارم تو رویاهام فرشید خودم بدونم تورو. امروز حالم از همیشه بدتره. مدرسه هم نتونستم برم. الانم تازه از رختخواب بلند شدم و نمیتونم زیاد بشینم. حالم خوب نیست. البته می دونم وقتی اینو بخونی میگی خب به من چه که خوب نیستی. اما من به رسم قدیما که عاشق هم بودیم و همه چیرو به هم می گفتیم الانم میگم. می تونی نخونی.
فرشید… چرا ما به اینجا رسیدیم؟ یادته هر وقت از عشق ب قیه صحبت می کردم تو ناراحت میشدی و می گفتی خودمون رو با دیگران مقایسه نکن. ما با اونا فرق داریم. اما حالا می بینی؟ ما با اونای دیگه هیچ فرقی نداریم. تازه بدتر از اونا جداشدیم. با دلخوری و شاید کینه. دل من شکست اما هیچ کس حتی صداش رو نشنید. و تو که صداش رو می شنیدی گوشاتو بستی تا نشنوی. حتی آینده ی من هم برات مهم نیست. چه حرف با مزه ای میزنم. خب معلومه وقتی خود آدم مهم نباشه دیگه نه آیندش مهمه نه حال و روز الانش. اما اینو بدون که خیلی بی رحم و بی انصافی. باورم نمیشه تو همون فرشید مهربون و عاشق خو دمنی که روزی هزار بار قربون صدقم می رفتی و امونم رو بریده بودی از بس می گفتی دوست دارم. نمی ذاشتی منم بگم. تو همونی؟ پس کو اون قلب مهربون و پر از عشقت؟ من باورم نمیشه این تو باشی. فرشید من حاضر بود جونش رو برم بده. حاضر بود از همه چیز بگذره. دوسم داشت نه نفرت. من فرشید خودم رو میخوام. همون فرشید خوب و عاشق و مهربونو. دیگه طاقت ندارم. یادم میاد یه بار که بهت گفتم وقتی تو نباشی برام فرقی نداره با کی ازدواج می کنم سرم داد زدی و گفتی آیندته. این حرفارو نزن. باید بهترین انتخاب رو بکنی. حالا با علم به اینکه از این آقا و خانوادش بدم میاد می خوام بهش بگم بله. حتی نمی دونم چه شرایطی داره. مامان میگه خانوادهی پرجمعیتی هستن و واسه همین به شدت مخالفه اما من میگم می خوام فقط ازدواج کنم. دعا کن تا شب راضی شه.
نمی دونم چرا اینارو به تو میگم اصلا. تو که دیگه برات مهم نیست. شاید اصلا نیای اینجا. اما من اگه اینجام ننویسم می میرم. اصلا باورم نمیشه این من و توییم که با اون عشق ناب به اینجا رسیدیم. شاید از اول به هم دروغ گفتیم. آخه مگه میشه یه عاشق اینجوری با معشوقش رفتار کنه؟ این همه ظالمانه؟ لاقل به حرمت اون همه عشقی که داشتیم به هم نباید اینجا می رسیدیم. من کم گذاشتم؟ چی؟ من که هر کاری خواستی کردم که. پس چرا عشقت به نفرت تبدیل شد؟ اینارو از ته دل، یه دل شکسته می نویسم. نه واسه اینکه دل تو بسوزه یا مثلا احساسات تورو تحریک کنم. نه اینا همه حرف دل منه. منی که تا چند ساعت دیگه با چشمای باز دارم میرم تو یه گودال سرد و تاریک و وحشتناک که از حالا می ترسم. اما می خوام تورو خوشحال کنم. از بین ما یکی خوشبخت باشه کافیه. اونم تویی. تو به هر چی می خواستی رسیدی. زن خوب. زندگی خوب و رمانتیک. یه خانوم مهربون و عاشق که اگه لب تر کنی جونش رو میده برات. یه زندگی که من همیشه تو رویا می دیدم. اما حالا زندگیم شده کابوس. یه کابوش ترسناک که نقش اولش خودمم. زندگیم یه فیلم وحشتناکه که کاگردانش خود منم. پایان این فیلم باید جوری تموم شه که به خوشحلی تو ختم بشه. حالا که ازم متنفری حتما از دیدن بدبخت شدن من لذت خواهی برد. پس منتظر باش. شب داره از راه میاد. شبی که واست از روز روشنتره.
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی خندان تور ا کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دستت
که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر
کاشکی می دیدم


