سلام گل من
مثل همیشه دارم میمیرم از غصه. اونقدر اینو گفتم که تکراری و بی اهمیت شده برات. می دونم از نق زدنام خسته شدی. از بس گفتم مردم از دلتنگی و غصه اما هنوز زندم واسه همین باور نمی کنی که بی تو من دارم چی می کشم. همش با خودم تصمیم می گیرم دیگه نگم. چون تو حاضر نیستی هیچ کاری بکنی تا من دیگه غصه نخورم. حاضر نیستی هیچ کاری بکنی. هیچ کاری. آخه نمی دونی چی می کشم من بدبخت. به خدا از وقتی تو میری تو اون خونه ی …. من دیگه نمی تونم حتی یه اس ام اس ازت بگیرم اشکام جاری میشن تا وقتی دوباره صبح بشه و حرف بزنیم. همش با خودم فکر می کنم آخه این وضعیت تا کی ادامه داره؟ آخه تا کی من باید به شنیدن صدات بسنده کنم و در نبودت گریه کنم و هیچ کس حتی دلش از اشکام نگیره. هیچ کس یه اندازه ی من معنی دلتنگی و بغض رو نمی فهمه. هیچ کس اصلا نمی فهمه من چی می کشم. چی می خوام. چی میگم. از این بیشتر دلم می گیره که خودم میگم و خودم میشنوم. تنها خودم. هیچ کس حتی صدام رو نمی شنوه. حتی تو. آخه ظالم تو چه جور عاشقی هستی؟ آخه چطور می تونی این همه زجر و غصه های منو ببینی و تحمل کنی؟ من وقتی تو تب می کنی برات می میرم. اما تو حتی اگه بمیرم تب نمی کنی. حتی از این همه غصه هام دلت نمی سوزه. غریبه ها بیشتر دلشون می سوزه. وقتی به سولماز گفتم چه دعایی می کنم و برام چه دعایی بکنه گریش گرفت. میگه منیژه تو واقعا دیوونه ای. میگه چطور تا حالا زنده موندی؟ چطوری می خوایی با یکی دیگه زندگی کنی؟ چطوری می خوایی دووم بیاری؟ چطور می خوایی کس دیگه ای رو تو زندگیت راه بدی؟ اما تو به راحتی میگی اتفاقی نمی افته که. تو به زودی ازدواج می کنی و عاشق میشی و خوشبخت میشی. با این حرفات نمی دونی چطوری نابودم می کنی. حس می کنم اصلا عشقم رو باور نداری و اصلا ارزشی نداره برات که عاشقتم. اگه بود به این راحتی حرف از ازدواج من با یکی دیگه نمی زدی. آخه بی انصاف من هنوز نمی تونم ازدواج تورو قبول کنم تو چطوری می تونی اینقدر راحت حرفش رو بزنی؟
من سر نماز فقط واسه این دعا می کنم که خدا عمرم رو بگیره و به عمر تو اضافه کنه و به خوشبختیات و شادیات. دعا می کنم من نباشم و تو باشی. من برم و تو بمونی. دعا می کنم تو روز به روز خوشبخت تر بشی و من از زندگی و دلت حذف شم. خیلی سخته که همچین دعایی بکنی. خیلی سخته بخوای از دل کسی بری بیرون که همیشه ورود به دلش بزرگترین آرزوت بوده. اما واسه راحتی تو من راضیم. تو که میگی ما به هم نمی رسیم. پس کاش فراموشم کنی تا گاهگاهی هم دلتنگم نشی. چون دلتنگی وحشتناکه. دلتنگی وقتی شیرینه که امیدی به رسیدن باشه. نه واسه من که حتی به پات می افتم و التماست می کنم اما تو می گی نه ما مال هم نیستیم. فقط یه سوال تو ذهنم عذابم میده. چرا موندی؟ تو که به این راحتی باور کردی و قبول کردی که ما باید بریم پس چرا نمی ری؟ فرشید ماه من! می دونم عاشقی توام. اما موندم چطوری می تونی بدون من زندگی کنی؟ نگو مجبورم. آخه اگه بخوایی منو به دست بیاری خب باید یه چیزایی رو از دست بدی. منم باید از خیلی چیزا بگذرم تا به تو برسم. اما راضیم. اما وقتی می بینم تو نمی خوایی منم تنها دعام میشه مرگ خودم. آخه تو که نمی دونی من چقدر تنهام. چقدر حس بی کسی و بدبختی می کنم. تو هیچ وقت طعم تنهایی رو نچشیدی. همیشه کسی رو که خواستی پیشت بوده. اگرم تو نامزدی هجران کشیدی شیرین بوده چون می دونستی مال خودته. می رسی بهش. اما من چی؟ از روزی که با تو آشنی شدم تو رفته بودی. مال من نبودی. از روز اول دلتنگیام پوچ بودن. بدون هیچ امیدی بودن. فقط اشک یار من بوده و بس. حالا فرشید دیگه نمی دونم چی بگم. دیگه از التماس خسته شدم. اما به خاطر تو بازم حاضرم التماست کنم. التماست می کنم فرشید. به پات می افتم تو که میگی نمی خوای به من برسی، البته تو میگی نمی تونم اما من میگم نمیخوای چون اگه بخوای می تونی. به پات می افتم، التماست می کنم دعا کن من بمیرم. دعا کن. مگه نمیگی دوسم داری؟ خب پس نخاه که بیشتر از این عذاب بکشم. نخواه بیشتر از این درد بکشم. دعا کن زودتر بمیرم تا راحت شم. تورو به خدای بالا سرت قسمت میدم دعام کن. نذار بیشتر از این عذاب بکشم. دیگه دارم خفه میشم . دارم دیوونه میشم. یعنی شدم. پس نخواه بیشتر از این زجر بکشم. به خدا قسم دیگه طاقت ندارم. دیگه جسم ضعیفم و روح ضعیف ترم تحمل نداره. نمی تونم. دعام کن. قول بده دعام می کنی. التماست می کنم. نمیگم به پات می افتم مال من شو. چون بارها افتادم و قبول نکردی. همه کاری کردم و گفتی نه. این بار بگی نه خودم همه چیز رو تموم می کنم. فقط از خدا می ترسم. می ترسم تو اون دنیا هم مثل اینجا فقط عذاب بکشم. اینو نخاه. دعا کن خدا تموم کنه تا اونجا یه مدت که عذاب کشیدم بعدش راحت شم. بگو باشه. نگو نه.


